با خيالي عاشقونه زندگي از سر ميگيره ميپره از روي ابرا تا ستاره پر ميگيره اما اوني كه دوسش داشت يه روزي ميذاره ميره آسمون دلش ميسوزه ابرا رو گريه ميگيره منم اون ابر گرفته ميخونم با دل پر خون توي تنهايي و غريت از غمم ميباره بارون بارون امشب منو فهميد با غم من آشنا شد قطره قطره واژه واژه با دل من همصدا شد.

vaghti baran mibarad hame chiz ziba mishavad .golha,derakhtan , hame chiz.....to ham boro zire baroon shayad ye faraji shod!
|
+| نوشته شده توسط
علیرضا فرزانه در پنجشنبه دهم فروردین 1385
|